X
تبلیغات
رایتل

بـــــانـــوی اردیــبـهشـتـــ

چالش این روزهای من

به نام مهربان بی همتا


چند روزیه که شروع کردم به تمرین رانندگی ، اولین روزی که بعد دو سال پشت فرمون نشسته بودم بدجور از خودم ناراضی بودم. 

توقعم از خودم بیشتر بود بخاطر همین بدجور تو ذوقم خورد! فکر نمیکردم فراموش کرده باشم. 

با دوستم که خودش راننده قابلیه رفتیم تو شهرک دور زدیم ، باید و نبایدای اون اعتماد به نفسمو پایین آورده بود. بنده خدا بعدش هی تعریف میکرد که خوبه ، تو توقع زیادی داری که الان شوماخر باشی! 

پدر مهربونم خیلی خونسرده ، بدون اینکه نگران این باشه که شاید ماشین تازه خریدشو بکوبونم به جایی هر روز که میام سرکار میگه ماشینو با خودت ببر (میگه بیشترین بهانه خریدنش تو بودی!)

درسته که گواهیناممو خیلی وقته گرفتم ولی برعکس بابام که میگه نترس و برو ، می ترسم برم تو خیابون و تا تو همین کوچه و خیابونای فرعی اطراف شهرک خوب خوب نرونم و حرفه ای نشم نمیرم تو خیابون اصلی. از بقیه راننده ها با اون رانندگی های پرخطرشون می ترسم.

دیروز غروب به تنهایی رفتم و یه کم از خودم راضی شدم و به خودم اعتماد به نفس دادم که من می تونم.

الان دو تا هدف کوچیک پیدا کردم که یکیش همین رانندگیه!!!

با توکل بخدای همیشه مهربونم "میخوام" از این مانع هم عبور کنم!

[ یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ مژگان ] [ 21 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه