X
تبلیغات
رایتل

بـــــانـــوی اردیــبـهشـتـــ

جوانه عشق

به نام یکتای بی همتا


دلدار ِدل ِ دل آرام من 

این روزها که میگذرد ، دلم در هاله ای از نگرانی و امید به سر میبرد. انگار گذر عشق از همین حوالی محبت تو به قلب من هم افتاده است.

دیوار دلم گرچه کوتاه است اما حصار کشیده ام دور تا دور خانه قلبم را . قفل کرده بودم ورودی قلبم را ، تا هر رهگذری هوس نکند گلی بچیند از باغچه مهرم.

نمیدانم تو چگونه توانستی از همه حصارها و قفل ها بگذری و  بجای چیدن و  ویران این باغستان کوچک رو به نابودی  ، بذر محبتی در دلم بکاری و ذره ذره  با محبتت صبوری کنی به بار نشستن دانه ی کوچکی که امیدی به جوانه زدنش نبود. اما تو خواستی و صبوری کردی تا  سبز شد دانه کوچک عشق.

تو با بارش ِباران ِمژگانت ، با هرس کردن علف های هرز که مانع رویش جوانه نوپا میشد ، امید رویش را در دل جوانه کاشتی و هر روز با معجزه عشق جوانه بالنده تر از پیش شد .

معجزه عشق تو چه کرد با باغستان کوچک قلبم که میرفت به کویری بی انتها تبدیل شود.

عشق تو ذره ذره در جانم نشست و نهالی سبز قامت به بار نشست و قلب من سبز شد.

دلم مدام در پیچ و تاب ِ پیچک محبت تو تاب میخورد و از این همه سبزی دستان تو شکر میگوید.

حالا همه ی همسایه ها و رهگذران می دانند که باغچه کوچک قلب من با ذره ذره صبوری باغبانی عاشق به بار نشسته است و سرخی و سبزیش از فرسنگ ها هم هویداست. و من نمی توانم سبزیِ امید را از قهوه ای چشمانم بزدایم و کس نفهمد شیدایی قلبم را که در چشمانم بیداد می کند.


مهربان ِمن ، قلب من این روزها عشق را شور میزند!

همه ی حس های متناقض دنیا این روزها در دلم بیداد می کند و قلبم گاهی زیر هجوم فکرهای رنگارنگ تندتر می تپد و تنها یاد توست که آرامش ابدی را برای  این دل سبزم نوید می دهد.

این روزها که پاییز ِعاشق آمده است و قاصدک ها همراه باد و باران برایم خبر آمدن تو را آورده اند که بودنت نزدیک است. که همیشه ماندنت سهم دلم می شود.

دل من این روزها دستان سبز باغبان عاشقش را کم آورده است.


هر روز به تقویم نگاه می کنم و لبخند میزنم به ثانیه هایی که به دل من و تو نمی سازند و آهسته و خسته در پی هم می دوند. لبخند میزنم چون میدانم که صدای قدم هایت نزدیک است. چون میدانم لبخندم به تو گرمای زندگی می دهد ولی فاصله نمیگذارد لبخند چشمانم را ببینی و آه میکشی ...!

محبوبم ، این روزها را با صبوری و سکوت میگذرانم. 

خوب می دانم چقدر دلت بی تاب است. خوب میدانم که چقدر به دستانم ، چشمانم محتاجی.

من راز آن چشم ها را میدانم که بیقرار است.

من صدای لبان مسکوتت را بارها از پی همه ی آن نقطه چین ها شنیده ام و به شیرینی عشقت باران شدم و لبخندم رنگین کمان شد و به آسمان رسید شکرانه ی دعاهایم که مگر می شود کسی اینگونه عاشق باشد و بماند!

نمیخواهم از فاصله ها و سختی این روزها بنویسم که تو خودت خوب شنیده ای آشفتگی این روزهایم را...


خواستم فقط چند سطر برایت بنویسم که یادت بماند ، یادم بماند این روزهای شیرین را و قدر بدانیم پاییزی که عشق برایمان سوغات آورد و سهم دل من و تو از پس همه این رنگ ها سبزی شد و رویش 


مژگـــان- 10 مهر92



دانه محبتت سبز شد و به پاییزی زیبا رسید

[ چهارشنبه 10 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ مژگان ] [ 13 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه